شهاب الدين احمد سمعانى
587
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
شعر انّ شمس النّهار تغرب باللّيل * و شمس القلوب ليست تغيب همه قدسيان آسمان بايستى كه تقديس خود به غارت بدادندى تا اين مشتى خاكآلود بر اين خلعت بياراستند كه أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ . مشتى خاك بود در ظلمت نكرت بمانده در تاريكى نهاد خود متحيّر شده ، همى از آسمان اسرار امطار انوار بباريد ، خاك عبهر گشت ، سنگ گوهر گشت ، رنگ آسمان و زمين به قدوم قدم او دگر گشت . آرى خاكى است همه تاريكى و ظلمت ، نهادى مىبايد همه نور و صفا و صفوت ، لطيفهء غيبى 5 پيوند اين نهاد بايد كرد و خرمن حسد حسّاد بر باد بايد داد 6 . عبارت از آن لطيفه چيست ؟ أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ ، الآية . معروف است كه يكى را از مسلمانان كفّار اسير بردند به اقصاى روم افتاد ، مدّتى آنجا بماند ، روميان را ديد كه روزى در فضايى گرد آمدند ، پرسيد كه اين اجتماع به چه سبب است ؟ گفتند : اينجا اسقفى است كه او امام اساقفه است و عالمتر و ورعتر ايشان است ، در هر سالى 7 يك بار برون آيد و بر منبر شود و خلق را وعظ دهد . امروز ميعاد بيرون آمدن اوست ، سبب اجتماع اين است . آن مسلمان به آن مجلس حاضر گشت ، چنين گويند كه در آن مجلس سى هزار كس حاضر بود ، چون اسقف درآمد و بر منبر شد ساعتى دير خاموش بنشست و خلق تشنهء سخن گفتن او ، چون دراز گشت ، با وى گفتند : ما بال الاسقف لا يتكلّم ؟ فقال : ارتج علىّ هل فيكم غريب من اهل الاسلام . همه گفتند : ما نمىشناسيم در ميان / b 198 / خويش هيچ مسلمانى . آن اسقف گفت به آواز بلند كه هر كه در ميان شما از ملّت و كيش محمّد است بر او باد كه برخيزد . آن مسلمان گفت : من بترسيدم كه برخيزم . اسقف گفت : اگر شما آن غريب را نمىشناسيد و او خود را نمىشناسد ، فانا اعرفه ان شاء اللّه و جعل يتأمّل وجوه النّاس و ينظر و انا انظر اليه تعجّبا فوقعت عينه علىّ . همى چشمش بر من افتاد ، فقال متعجّلا هذا هذا اذن منّى فلم اجد بدّا فقمت فلم يزل يدنينى ، تا آنگه كه بفرمود كه بيا بر منبر برآى . برآمدم 8 ، فقال لى : انت مسلم ؟ قلت نعم . قال : انت من علماء المسلمين ام من جهّالهم ؟ فقلت من العلماء بما تعلّمته و من الجهّال بما لم اتعلّم . گفتم آنچه آموختهام و شاگردى كرده و رنج برده ، بدان داناام ، و آنچه نياموختهام بدان جاهلم . فقال : انت عالم حيث علمت . انّك جاهل بما لا تعلم و انّما الجاهل من لا يعلم و لا يعلم بانّه لا يعلم . آنگه مرا گفت و